كديور باغبان،و بمعنى روزگار نيز آمده،فخرى بهر دو معنى گويد: بيت اگر گوش دارى عدلش نبودى دگر در كديور نبودى كديور و مسعود گويد: مصراع گردد كده ويران چو كديور دو شود و بمعنى برزگر نيز گفتهاند،خاقانى گويد: مصراع برزگرى كند بگاو از قبل كديورى و درين مثال تأملست،چه بمعنى خانهدارى و كدخدايى نيز درين بيت درست است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1110) 
به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و واو مفتوح به راى قرشت زده برزيگر و زراعت كننده را گويند و باغبان را نيز گفتهاند و رييس و ريش سفيد قريه و ده را هم مىگويند و به معنى كدخداى خانه و صاحب خانه و سرا هم آمده است و كنايه از دنيا و روزگار هم هست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص715) 
"ا:برزگر باشد.ب:كدخداى خانه باشد جهت آنكه«كده»خانه باشد.عنصرى گفت: بيت شه را اگر چه هست فراوان كده،رسد از بندگانش هر كدهاى را كديورى" 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص112) 
- [بفتح كاف و واو و كسر دال مهمله] بمعنى برزگر باشد. مثالش خاقانى گويد: بيت مايده سازد از بره بر صفت توانگران برزگرى كند بگاو از قبل كديورى و ديگر بمعنى كدخداى خانه باشد و روزگار را نيز گويند [2]. باين دو معنى شمس فخرى گويد: (1)در برهان معنى زره ندارد. به گبر رجوع شود. (2)در برهان معنى باغبان و رئيس و ريشسفيد قريه و ده نيز دارد. بيت اگر گوشدارى عدلت نبودى دگر در كديور نبودى كديور و بمعنى كدخدا مسعود سعد گويد: بيت مستى آرد باده چو ساغر دو شود گردد كده ويران چو كديور دو شود 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1043) 
بفتح كاف و كسر دال واو مفتوح براء زده بمعنى كدخدا و صاحبخانه زيرا كه كد بمعنى خانه دور بمعنى صاحب است مانند تاجور و بمعنى روزكار نيز آمده شمس فخرى بهر دو معنى كفته اكر كوش دارى عدلش نبودى دكر در كديور نبودى كديور مسعود سعد سلمان كفته كردد كده ويران چو كديور دو شود ديكر بمعنى مزارع نيز آمده چنانكه حكيم خاقانى كفته ماه بماه مىكند شاه فلك كديورى عالم فاقه مرده را توشه دهد توانكرى مايده سازد از بره بر صفت توانكران برزكرى كند بكاو از قبل كديورى رشيدى نوشته درين مثال تأمّل است چه بمعنى خانهدارى و كدخدا نيز درين بيت درست است فقير كويد شعر خاقانى بمعنى برزيكر و مزارع در اين محل برهان قاطع است و جاى تامّل و تاويل نيست و كديور شامل دهقان مزارع و باغبان نيز مىباشد منوچهرى بدهقان كديور كفت انكور مرا خورشيد كرد آبستن از دور ميان ما نه عقدى نه نكاحى نه آئين عروسى بود و نه سور و اللّه اعلم بالصّواب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص576) 
[اسم][فارسی]كدخداى خانه و صاحب و مالك خانه و سرا.و زميندار.و رئيس طايفه.و رئيس و ريش سپيد ده و قريه.و زارع و برزيگر و دهقان. و باغبان.و وقت و هنگام و روزگار. و عالم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2774) 
(صفت مرکب ، اسم مرکب) كدخداى خانه. صاحب خانه. صاحب سراى. ¦¦مزارع. برزيگر. زراعتكننده. زارع. دهقان. باغبان. ¦¦رئيس و ريشسفيد قريه و ده. بزرگ. دهقان. دهگان. رئيس قبيله. ¦¦روزگار. وقت. هنگام. ¦¦دنيا. عالم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2255) 
برز گر و كشاورز.نظامى گفته است: انداخته هندوى كديور#زنگى بچگان تاك را سر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص179) 